|
عزیزم مدتها بود که بدنبال واژه ها می گشتم تا بتوانم معادله عشقت را در دایره بی انتهای چشمانت پیدا کنم اما تو با آن کمان ابروان بی انتهای چشمانت مرا در مثلث دل خود اسیر کردی مرا از صفر تا بی انتها با خود کشیدی من برا انتقام از تو جذر خواهم گرفت وبصورت اتحاد مزدوج وبصورت دو ضلع وزاویه بین با تو ازدواج خواهم کرد عزیزم نمیدانم تو را پرتو بنامم یا ایکس و ایگرد عزیزم نمی دانم که سینوس چشمانت برابر کسینوس لبانت و تانژانت لبانت را روی کتانژانت لبانم قرار می دهم و بوسه مماس خواهم کشید + نوشته شده توسط ستوده در یکشنبه دوم دی 1386 و ساعت
17:59 |
عزیزم نظر به راستم رابپذیر و آزاد باشم ده
دلم می خواست آنقدر به سویت قدم آهسته می امدم تا رژه عشقت را خیلی خوب بگیرم دوست دارم تا بشمار سه دورت بگردم وروبرو خبردار بایستم وتو بگویی آزاد نوک مگسک را زیر لبانت نشانه بگیرم وبا فرمان آتش چنان بوسه آتشین از لبانت بگیرم که بگویی حرکت از نو مدتی است مرا به تنبیه گرفته ای شاید در مقابل عشق تو کوتاهی کرده ام ولی امیدوارم که مرا تجدید دوره نکنی با تشکر از سرباز عاشق + نوشته شده توسط ستوده در یکشنبه دوم دی 1386 و ساعت
17:42 |
این ترازو گرترازوی خداست
این کجی و نادرستی از کجاست ساختم با آنچه عمری سوختم سوختم تا وفا آموختم در کوچه های بی کسی سنگ قبرم را نمی سازد کسی مردم خاکسترم را باد برد بهترین یارم مرا از یاد برد + نوشته شده توسط ستوده در شنبه یکم دی 1386 و ساعت
15:27 |
+ نوشته شده توسط ستوده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت
21:6 |
دوستت دارم چون تنها ستاره زندگی منی
+ نوشته شده توسط ستوده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت
21:0 |
+ نوشته شده توسط ستوده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت
16:22 |
|
|